|
98| خدايا دوستت دارم ...
|
|
|

ميخوانمت در بلندی كه خودت بلند ترينی ميخوانمت به مهربانی كه خود مهربان ترينی ميدانمت به رحمتت كه خودت رحيم ترينی ميدانمت به بزرگی كه خودت بزرگترينی همه اين ميخوانمت ها و ميدانمت ها بهانه ای هست تا بگويم خدايا دوستت دارم ...
|
|
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
97| در بيکرانه ی زندگی ...
|
|
|

در بيکرانه ی زندگی دو چيز افسونم می کند آبی آسمان که ميبينم و می دانم که نيست و خدا که نميبينم و می دانم که هست ...
|
|
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
96| زندگی مثل ...
|
|
|

زندگی مثل جلسه امتحان است بارها غلط مینویسیم ، پاک می کنیم و دوباره غلط می نویسیم
غافل از اینکه ناگهان مرگ فریاد می زند : برگه ها بالا ...
|
|
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
95| ...
|
|
|

بيهوده متاز كه مقصد خاك است ...
|
|
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
94| ساحل دلت را به خدا بسپار ...
|
|
|

ساحل دلت را به خدا بسپار خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد ...
|
|
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
93| الهی ، چه بيصدا می بخشی ...
|
|
|

الهی چه بيصدا می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبيح ميگوييم ...
|
|
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
92| با تمام وجود اعتماد كنيم كه ...
|
|
|

با تمام وجود اعتماد كنيم كه خداوند آنجا كه راه نيست راه ميگشايد و هرگز دير نميكند
فقط كافيست كه باور كنيم كه او ميبيند ، ميداند و ميتواند ...
|
|
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
91| خـدايا ، به تـو نياز داريم ...
|
|
|

خدايا به تو نياز داريم به تويی كه وقتی در شكم مادر بوديم صورتمان را تصوير كردی
تويی كه آنجا هم لحظه ای روزيمان را قطع نكردی و با خون مادر سيرمان كردی
اين را بزرگتر كه ميشويم يادمان ميرود تو يادمان بنداز كه نيازمان تنها تويی ...
|
|
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
90| خـدايا آسـان بودن دشـوار است ...
|
|
|

خدايا آسان بودن دشوار است آسانم كن
خداوندا كلام تو بودن دشوار است بارانم كن
خدايا خداوندا آن نيستم من آنم كن ...
|
|
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
89| پس کی بیـداری ؟ ...
|
|
|

یک سوم عمرمان در خوابیم و دو سوم اش را در خواب غفلت
پس کی بیداری ؟ ...
با احتیاط از کلمه " از خواب بیدار شدم " استفاده کنیم ...
قرض گرفته شده از: وبلاگ تنـها خـدا
|
|
|
|
| |
|
88| خـدای مهـربانم ، با عشق تو همه چيـز ممکن است ...
|
|
|

خدای مهربانم با عشق تو همه چيز ممکن است
امروز بار دگر تو را در قلب و جان زندگی ام یافتم ات نازنین من
خدای بزرگوار من با تو همه چیز عالی ست با عشق تو همه چیز ممکن ست
خدای خوبم بزرگوار مهربانم خودم را به دست تو می سپارم و بهترین ها را ... شادی ها را ... تنها از تو می خواهم
من از همه چیز آزاد شده ام ذهنم خالی شده ست ... خالی از هر تب و تابم ... قلبم فقط به امید مهر تو می تپد خدای من
تو بر همه لحظه های زندگی ام سایه افکنده ای ... پس از چه در هراس باشم ؟! پس از چه روی بی تاب و بی قرار باشم ؟!
تویی که ! آرامشی ژرف را این روزها به من عطا کردی
خدای من بود و نبودم تویی نازنین هست و نیستم تویی مهربانا عشق و امیدم تویی جانا
مگذار سنگینی سبکترین خاطره ها مرا در بند کشند
خدای من ... همه هستی ام ... همه امیدم ... همه تکیه گاهم ...
مرا هدایتم کن
مگذار ؛ مگذار ؛ مگذار ، روحم خسته شود
مگذار ؛ مگذار ؛ مگذار ، بهترین لحظاتم به بی تابی های پوچ بگذرد
خدای من ؛ خدای من ؛ خدای مهربانم
روحم را با ناب ترین هدیه ها با ناب ترین بهترین ها اعتلا ببخش ...
خدای مهربانم همیشه چشم براه مهر و بزرگی و لطف بی حد و حسابت هستم بر من رحم کن بر بنده ای که غیر از تو هیچ امید و تکیه گاهی ندارد
می دانم که تو ارحم الراحمینی رحم کن بر من که نیازم مهر توست ...
|
|
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |
|
87| خـدای من ...
|
|
|

خدای من چه عاشقانه ، ساده و زیبا به من گفتی توکل کنم و من چه دیر به این باور رسیدم آن زمان که همه رهایم کردند
تو بودی که دستم را گرفتی ...
|
|
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
|
|
|
|
| |